رشيد الدين فضل الله همدانى
92
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
است كه در تاريخ سامانيان [ او را سامان ] خدا « 1 » گويند كه پدر جمله سامانيان است . بعد از او سالى پادشاهى كرد . بعد از او [ كوكم ياوقوى ] « 2 » پادشاه شد . او هنوز كوچك بود ، مملكت خصمى داشت قراشيت « 3 » نام . امرا تدبير مملكت مىكردند و تمشيت احكام مىداد . از ناگاه قراشيت سپاه كشيد و جنگى سخت كرد ، چنان كه كوكم ياوقوى مضطر و عاجز شد و تا به در خانهء او تاختن آوردند ؛ و او برادرى طفل در گهواره داشت . او را به اسيرى ببردند و به اولجاى گرفتن مشغول شدند . باز اين سپاه قوّت گرفتند و از سر غيرت و غبطت و حميّت و مردى . زن و مرد جمع آمدند و بر عقب قراشيت برفتند ، و ايشان را شكسته و منهزم كردند و بازگشتند ، و به تدبير پادشاهى و عدل و داد مشغول شدند . بعد از چند سال برادر طفل او پيغام فرستاد كه من به حدّ رجوليّت و مردى رسيدم . بايد لشكرى بفرستى تا به مدد و مساعدت ايشان خصمان را دستبردى سره نمايم ، و خود را از ميان ايشان برون اندازم . چون [ برادر ] كوكمياوقوى را آنجا سرنك « 4 » نام كرده بودند از ميان ايشان عطفهاى كرد و به لشكر برادر پيوست ، و چون حشمها را مقابلت افتاد از جانبين جنگى عظيم برفت و مردم بسيار كشته و خسته شدند . عاقبت بازگشتند . چون سپاه با مقام رسيد ، سرنك پيش برادر آمد و زمين ببوسيد و قصّهء خود بازگفت كه مرا آنجا سرهنگى و [ دربانى ] فرموده بودند . كوكمياوقوى فرمود كه اينجا هم بدان راه بگرد ؛ و او مدّت بيست سال پادشاهى كرد و ناگاه وفات يافت . سرنك برادر را در تابوت نهاد و يك سال در خانه نگاه داشت به علّت بيمارى ، و خود بر در ايستاده به امور ملك
--> ( 1 ) . S m n - Hud ( 2 ) . Kuk . m J wquy ( 3 ) . Qar sit ( 4 ) . Serenk